تبلیغات
مهره مار - بیدار شو...!


مهره مار

!...من هستم و خودم

بیدار شو !

تو چرا دلت برای من تنگ نمیشود ؟!

چند سال نوری انتظار بکشم تا...

به دیدارم بیایی ؟!

چند سال دیگر زنده بمانم...

لبخندت اتفاق می آفتد ؟!

تا کجای آینده پشت پنجره بایستم...

سلام میکنی ؟!

با چه مقیاسی تنهایی را بسنجم که...

دروغ نگفته باشم ؟!

اصلا بگو ببینم !

تو چرا دلت برای من تنگ نمیشود...؟!

مبادا بین اینهمه سکوت فراموشم کرده باشی..!

نکند آینه های قلبت...

از باران اشک هایم بخار بگیرند...!

دیوانه شدم...

بیدار شو!

شب که وقت خوابیدن نیست...!

نوشته شده در جمعه 13 شهریور 1394 ساعت 02:51 ب.ظ توسط Armaghan |نظرات


آخرین مطالب
» تولدت مبارک عزیزدلم...!
» سرانجام داستانمان را خوب میدانم...!
» من امروز انقدر بزرگ شده ام که میخاهم بچه باشم...!
» هوای دل
» زمستان...!
» پیدا شو.. دارم کم میارم...!
» بگذر ز من...!
» پایان خط ، خط پایان.. همانی که نامش مرگ است..!
» رویا4...!
» امروز دنیای من تموم شد...!
» اصلا گیریم ازدواج کردم...!
» my sky is your eyes...!
» بیچاره آذر...!
» آذر سلام...!
» عطش...!

Design By : RoozGozar.com